تبلیغات
تلسكوپ - گلابی...
«فرمان دادم تا كالبدم را بدون تاپوت و مومیایی به خاك به سپارند ، تا پاره های تنم ، خاک ایران را درست كند.»(كوروش كبیر)
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
گلابی...
یه روز یه كامیون گلابی داشته توی جاده می رفته كه یه دفعه می‌افته توی یه دست‌انداز،

یكی از گلابی‌ها می‌افته وسط جاده، بر می‌گرده به كامیون نگاه می‌كنه و میگه:

گلابی‌ها، گلابی‌ها!

گلابی‌ها میگن: گلابی، گلابی!

كامیون دورتر می شه،

صداشون ضعیف‌تر می شه.

گلابی میگه: گلابی‌ها، گلابی‌ها!

گلابی‌ها می گن: گلابی، گلابی!

باز كامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابی‌ها، گلابی‌ها!

اما صدای گلابی دیگه به گلابی‌ها نمی‌رسه! گلابی‌ها موبایل راننده رو می گیرن و زنگ میزنن به موبایل

گلابی،

اما چه فایده كه گلابی ایرانسل داشته و توی جاده آنتن نمی‌داده!

گلابی یه نفر رو پیدا می‌كنه كه موبایل دولتی داشته،

زنگ می‌زنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابی‌ها، وقتی كه گلابی‌ها گوشی رو می گیرن،

گلابی میگه: گلابی‌ها، گلابی ها!

گلابی ها می گن: گلابی، گلابی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اون شور و اشتیاقت تو حلقم ،

واقعا دوست داری باز هم ادامه داشته باشه؟!؟!؟!؟!؟



مرتبط با: داستان های جالب ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
طاهره جووون سه شنبه 10 مرداد 1391 10:12 ق.ظ
ههههههههههههههههههههههههه چی خنک بود ولی کلی خندیدم
علی دوشنبه 9 مرداد 1391 02:23 ب.ظ
حالم به هم خورد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.