تبلیغات |
صدرا گوگولی شنبه 2 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
این وبلاگ تا تاریخ تیر 1391 تعطیل می باشد . با تشكر نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟ در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت. گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت. سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنمگروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره. ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون. سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم.گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود. گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته كنار خیابون گریه میكنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سكه ۲۵ تومانی ام را گم كرده ام. مرد میگه اینكه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! باز هم به گریه كردن ادامه میده ، مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم . نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 17 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
عزیزم! می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم! اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد! اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای! اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمیشود! اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟! اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره... اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
سلام دوستان یه خبر خیلی بد ... ناراحت كننده... . . . . . می دونین چی شده ؟می دونین چرا یه هفتس مطلب نذاشتم ؟ نامردا هكم كردن . بله .نمی تونم وارد حساب كاربریم بشم . ... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 1 آبان 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو. ۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو. ۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. ۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر. ۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن. ۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری. ۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن. ۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن. ۹) انقلاب کردن بی فایده است چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و دوست اعدامت میکنه. ۱۰) وبلاگ نویسی بی فایده است چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.(البته در هر دوحال فحشو میخوری) نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
روزگارم خوش نیست ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید دوستانی هم چون من مشروط و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند. اهل دانشگاهم ! پیشه ام گپ زدن است. گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است، دلتان تازه شود-چه خیالی - چه خیالی می دانم گپ زدن بیهوده است. خوب می دانم دانشم کم عمق است. اهل دانشگا هم، قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز عشق از پنجره ها می گیرم. همه ذرات مُخ من متبلور شده است. دزسهایم را وقتی می خوانم که خروس می کشد خمیازه مرغ و ماهی خوابند. استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟ من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟ پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد. خوب یادم هست مدرسه باغ آزادی بود. درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن. درس بی رنجش می خواندم. نمره بی خواهش می آوردم. تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت. درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود. کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم. عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ، رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم. در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت. من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد. دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد. اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت. اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»! سفر سبز چمن تا کوکو، بارش اشک پس از نمره تک، جنگ آموزش با دانشجو، جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا، جنگ نقلیه با جمعیت منتظران، حمله درس به مُخ، حذف یک درس به فرماندهی رایانه، فتح یک ترم به دست ترمیم، قتل یک نمره به دست استاد، مثل یک لبخند در آخر ترم، همه جا را دیدم. اهل دانشگاهم! اما نیستم دانشجو. کارت من گمشده است. من به مشروط شدن نزدیکم، آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان، نبضشان را می گیرم هذیانهاشان را می فهمم، من ندیدم هرگز یک نمره20، من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من در این دانشگاه چقدر مضطربم. من به یک نمره ناقابل10خشنودم و به لیسانس قناعت دارم. من نمی خندم اگر دوست من می افتد. من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم. خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد اتوبوس کی می آید، خوب می دانم برگه حذف کجاست. هر کجا هستم باشم، تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است. چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم، توپ در یک قدمی است و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است ! و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست. و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم! و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم! و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم. و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست و اگر هست چرا یخ زده است. بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم. کار ما نیست شناسایی مسئول غذا، کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی، پیوسته شناور باشیم. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
اکسید گشت و سوختیم بس که فیزیک و شیمی آموختیم هی اسید و باز دعوا می کنند خاک عالم بر سر ما می کنند درس چون در مغز داغم می رود می شود فرار و فوری می پرد بار سنگین فیزیک لج کرده است اهرم ذهن مرا کج کرده است روز و شب معلوم و مجهول می کنم ذهن خود را اینگونه مشغول می کنم این مسائل که فیزیک بر هم زده مرکز ثقل مرا بر هم زده جبر و مجهولات است آن درد است درد چهره ام از دست جبر زرد است زرد گه گله از دست تانژانت می کنم گه شکایت از کتانژانت می کنم گر بخوانی بیست بار این زیست را ای دریغ هرگز نبینی بیست را از زبان خارجه آشفته ام در سرزنگ زبان من خفته ام قلبم از جغرافیا غمگین شده بس که کوه دارد دلم سنگین شده الغرض ای دوستان من خسته ام در کلاس چون مرغی پر شکسته ام نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 26 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
دلم انفجاریست ، بمبم تو باش! دری بسته هستم ، پلمبم توباش! بیا و کریستف کلمبم تو باش! نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
لطفا پس از شنیدن صدای بوق .. و پیام های زیر ..پیغام بگذاریدپیغام گیر حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم پیغام گیر فردوسی: نمی باشم امروز اندر سرای پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد پیغام گیر منوچهری: از شرم به رنگ باده باشد رویم پیغام گیر مولانا: بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! پیغام گیر نیما : چون صداهایی که می آید پیغام گیر شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ی سکوت پیغام گیر فروغ : نیستم.. نیستم.. نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان ..... نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 7 مهر 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعه نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 28 شهریور 1390 :: نویسنده : نرگس تلسكوپ
نفر چهارم تو این عکس کیه؟! از اونجایی که ایرانیا خیلی باهوشن یه راهنمایی میکنم بین اون 3 نفر وایساده ![]() نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ لطیفه ی تصادفی تصویر تصادفی مطالب اخیر
پیوندهای روزانه پیوندها
نویسندگان آمار وبلاگ
فال |
||||